|
پیامبر اکرم
|
|
|
|
||||
|
دهه فجر بر تمامی فجر آفرینان مبارک
برای شادی روح شهدا وامام شهدا صلوات
+
نوشته شده در شنبه 14 بهمن1385ساعت 18:53 توسط م-غ
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 11 بهمن1385ساعت 15:44 توسط م-غ
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
داستان گريستن درويشی بر سيد الشهدا (ع) به نقل از کتاب بازار مکافات ،عمل نوشته : مجتبی بلوچيان « درنجف اشرف، ساباط وکوچه مسقفی به نام طاق آقا علی درويش بود که در آن مردی بود فقير ودرويش مسلک، به نام آقا علی که مردم را آزار می کرد، مَتَلک می گفت ومردم از اودوری وفرار می کردند مخصوصاً روحانيون که غالبا از آنجا عبور نمی کردند که از شرّ وآزار اودر امان باشند. پس يکی از منبريهای معروف نجف که در ايام عاشورا مجالس بسياری داشت، ناخودآگاه بطا ق آقا علی مذکور می رسد؛ در شب عاشورا وبه واسطه داشتن مجالس زياد، تند وسريع می رفته که آقاعلیِ مزبور، جلويش را گرفته می گويد: به اين سرعت کجا می روی؟ می گويد: روضه دارم ، می روم که به روضه هايم برسم. می گويد: بيا اينجا روضه بخوان، می گويد: آقا علی بگذار بروم، شوخی نکن اذيّت نکن، می گويد: نه شوخی می کنم ونه اذيت. بيا يک روضه هم اينجا بخوان. می گويد: برای کی روضه بخوانم؟ می گويد: برای من ! مگر من آدم نيستم مگر من مسلمان و شيعه نيستم. آقای منبری می گويد: چرا ولی ما منبری ها تا منبر نباشد، روضه نمی خوانيم. فوراً آقا علی به حالت سجده خم شد ومی گويد : بيا اين هم منبر ، بنشين بر پشت من وروضه بخوان! آقا گفت: من چون عجله داشتم ومی خواستم از دست آقا علی خلاص شوم وبه منبرها وروضه هايم برسم فوراً بر پشت او نشسته وگفتم: السلام عليک يا ابا عبدالله، السلام عليک يا مظلوم ياحسين وديدم آقا علی به شدت گريه می کندوصدای گريه او بلند بود؛ پس از چند جمله مصيبت وروضه خواندن بر خاستم وخداحافظی کرده وبشتاب دور شدم ورفتم وپس از دوسه روزاز عاشورا ، يکی از فضلا را ديدم وبه من گفت: خبرداری؟ گفتم نه. گفت آقا علیِ درويش مُرد. گفتم الحمدلله خوب شد مردم از شر او راحت شدند . گفت: پس خبر نداری ، آقا علی آمرزيده شده!! گفتم: چطور؟ گفت : در خواب ديدم ، وارد صحن مطهر شدم وديدم آقا اميرالمومنين (ع) در ايوان ايستاده اند؛ پس ديدم جنازه را آوردندوخواستنددرصحن دفن کنند ؛ حضرت امير(ع) اجازه ندادوفرمود: ببريد اين را. خواستند ببرند از صحن بيرون که ناگهان ديدم : حضرت سيد الشهدا(ع) بشتاب وارد صحن شده وآمدند جلوی ايوان، در مقابل پدر بزرگوارش علی (ع) ايستاده وعرض کردند: پدر اجازه دهيد که اين باشد! فرمودند: پسرم اين نبايد اينجا باشد. پس ديدم امام حسين (ع) يک قدم جلوتر آمده وگفتند: پدر جان آياسوزانيدن منبر من جايز است؟! ديدم امير امؤمنان (ع) اشک از ديدگان پر فروغش جاری شده وفرمودند : نه پسرم، سوزانيدن منبر تو جايز نيست؛ برگردانيد آقا علی را ونفهميدم موضوع منبر چيست؟ وپرسيدم اين کيست؟ گفتند: آقا علی درويش است. پس آقای منبری نجف بسيار گريسته وگفت: خوابت درست وموضوع منبر هم درست است .آقا علی شب عاشورا برای من منبر شد ومن بر گردة اونشسته ، روضه خواندم برای او.» ای کريمی که از خزانة غيب گبر وترسا وظيفه خور داری دوستان را کجا کنی محروم توکه با دشمن اين نظر داری من غم ومهر حسين، با شير، از مادر گرفتم روز اول کامدم، دستور تا آخر گرفتم برمشام جان زدم يک قطره از بوی حسينی سبقت از مشک و گلاب ونافه و عنبر گرفتم در اين عقيده يقين دارم اشتباهی نيست
+
نوشته شده در شنبه 7 بهمن1385ساعت 16:55 توسط م-غ
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
السلام علی الحسين و
علی علیّ ابن الحسين
وعلی اولاد الحسين و
علی اصحاب الحسين
وعلی اخی الحسين
+
نوشته شده در جمعه 6 بهمن1385ساعت 13:18 توسط م-غ
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ان الحسین مصباح الهدی وسفینة النجاة
+
نوشته شده در یکشنبه 1 بهمن1385ساعت 19:23 توسط م-غ
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
امام رضا (ع) می فرمايند:
او روز شادی وسرود قرار می دهد.
او گناهان بزرگ را فرومی ريزد. بحار الانوار ، ج44
+
نوشته شده در یکشنبه 1 بهمن1385ساعت 19:16 توسط م-غ
|
|
|||||
|
|||||